Lilypie Fifth Birthday tickers کیانای شیطون بلا در مهد کودک و خانه - دنیای کیانا

+ کیانای شیطون بلا در مهد کودک و خانه

کیاناجون دختر نازم که خیلی خیلی برام عزیزه ، با توجه به شروع کار جدیدم از اول ژانویه 2010 ، باید صبح ها زود از خواب بلند شه ، خیلی دلم براش می سوزه که نمی تونه مثل بیشتر بچه های هم سن و سال خودش بخوابه ، زندگی صنعتی شده چه کار می شه کرد البته این کار من به نفع خود کیانا ه هست ، چون از یک طرف من واقعا نمی دونم چطوری اونو آموزش بدم الان در سن دو سالگی داره زبان دوم  یاد می گیره و بسیاری از کارهایی که من بلند نبودم بهش آموزش بدم.

البته مهدکودکی که کیانا می ره خیلی عالیه ، خصوصا یکی از مربیاش که خیلی خوب و مهربونه و من یادم من روزهای اول خیلی ناراحت بودم که چرا کیانا مثل بقیه بچه ها بازی نمی کنه و مدام گریه می کنه ، مربیش خیلی بهم روحیه می داد و منو راهنمایی می کرد که چگونه کیانا مثل بقیه هم کلاسیاش عادت می کنه .
glitter-graphics.com

خلاصه کیانای عزیزم گریه هاش کم شد و این روزها فقط موقع تحویل دادن گریه می کنه ولی از حق نگذریم کیانا مثل باباش مظلومه ، صبحها که بیدارش میکنم ببرمش مهدکودک اول غرغر میکنه ولی بدخلقی نمی کنه ، لباساشو می پوشم ، می گه " بقل Baghal " یعنی بغلم کن لإ بعى می برمش تو ماشین بعد کمربندشو می بندم (هرکس کیانا رو تو اون حالت ببینه می گه عجب مادر سنگ دلی)تو راه هیچ چیز نمی گه ولی همینکه نزدیک مهد می رسه شروع می کنه گریه کردن منم بهش میگم من زود میام دنبالت .

خلاصه می رسیم مهد و کیانای عزیز من میاد پایین ، چون بقیه بچه ها 8.00 میان کیانا نفر اوله ، مربشو که می بینه گریه میکنه ولی مظلومانه میره تو کلاس تنهایی رو صندلیش می شینه.(بچه ام کیانا )

مربیش می گه شما که می رین دیگه آروم میش ، کم کم دوستاشم میان میره دنبال بازی ، البته طبق گفته مربیاش بیشتر از همه با یک پسر که از آفریقای جنوبیه و اسش "الکس Alex" دوسته و بیشتر با اون بازی میکنه ، البته خودش بهش میگه "الیکس" .

مربیش می گه ظهر که میان دنبال الکس کیانا می دوه بهش می گه "Alix come come mom" منظورش اینه که الکس بیا مامانت اومده دنبالت.
glitter-graphics.com)

نمی خوام از کیانا تعریف کنم ولی کارهایی می کنه که فکر می کنم خیلی باهوشه یکی دو بار هم مربیش بهم گفته ، امیدوار واقعا همینطور باشه.

در حال حاضر به خاطر کیانا پارت تایم میرم سر کار باین حال مهدشون 12.30 تعطیل میشه ن 12.45 می رسم ، بیشتر اوقات روبه روی در منتطر منه ولی بعضی وقتها هم دوچرخه سواری می کنه و یا تو کلاسشه.

 

از خوردنش بگم ، ظهر که سوار ماشین می شه مثل قحطی زده هاست ، آخه خوراکی هایی را که برای چاشتش می ذارم کامل نمی خوره همین که میاد تو ماشین جبران می کنه ، مثلا اول موزشو دو لقمه ای می خوره بعد هم بقیه چیزها رو ، باورم نمی شه که کیانا زرده تخم مرغ رو بر می داره و می خوره ، بازم خدا رو شکر ما نمردیم دیدیم دخترمون با اشتها یک چیزی رو می خوره.

جلوی خونه که می رسیم می پره پایین و میره سمت "آنانا" به آسانسور میگه ، بعدش چون خوراکی ها شو تو اشین خورده دستاشو می پیره بالا یعنی بزرگ شد ، الهی مامان فدات شه با اون بزرگ شدنت.

 

نویسنده : کیانا نگارستانی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۸
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس